تبليغاتX
Information Technology In India
تکنولوژی اطلاعات در هندوستان

سلام به هموطنان

هر سوالی در رابطه با رشته آی تی در هند دارید میتونید از طریق این ایمیل از من بپرسید:

If you have any question about Information Technology course in India you con send me your question by way of this email : j

Majidindia@yahoo.com

Thank you

+ نوشته شده در  88/05/26ساعت 15:8  توسط Majid  | 

 WISH YOU

HAPPY NEW YEAR

 

+ نوشته شده در  87/10/13ساعت 15:52  توسط Majid  | 

 

linux

 

ركورد اقتصادی جهانی و كاهش سرمایه گذاری و صرف بودجه در حوزه فناوری اطلاعات موجب شده نرم افزارهای متن باز و در راس آنها سیستم عامل لینوكس مورد توجه جدی تر شركت های بزرگ تجاری و صنعتی قرار بگیرد.
به نقل از پی سی مگ، همین مساله موجب افزایش درآمد شركت هایی همچون ناول و رد هت شده كه در زمینه عرضه نسخه های مختلف لینوكس فعال هستند.
سیستم عامل های متن باز به علت قیمت پایین تر نسبت به تولیدات شركت هایی همچون مایكروسافت و امكان دسترسی آزاد به كدهای برنامه نویسی آنها محبوبیت دارند. زیرا به راحتی می توان بر مبنای نیازهای خاص یك شركت تجاری یا سازمان دولتی قابلیت و امكاناتی خاص را به این سیستم عامل اضافه كرد.
برخی كارشناسان معتقدند ركود فعلی اقتصادی یك فرصت عالی برای فعالان دنیای متن باز است تا بتوانند محصولات خود را بیشتر و بهتر معرفی كرده و برای آنها در سطح جهانی بازار یابی كنند.
در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ نیز كه وضعیت اقتصادی جهانی در شرایط نامطلوبی قرار گرفته بود كسب و كار شركت های عرضه كننده نرم افزارهای متن باز رونق گرفت و به عنوان مثال درآمد شركت ردهت در سال ۲۰۰۲ نسبت به سال قبل از آن ۱۴ درصد افزایش یافت. این افزایش در سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ به ترتیب به ۳۸ و ۵۸ درصد رسید و باعث شد ردهت به عنوان یك برند تجاری خوش نام در زمینه عرضه نرم افزارهای متن باز مطرح شود.
در واقع می توان نتیجه گرفت كه شركتی همچون ردهت هم اكنون مزد سرمایه گذاری جدی خود در زمینه طراحی و عرضه نرم افزارهای متن باز را دریافت می كند. این شركت در اواخر سال ۲۰۰۳ بیش از ۲۰۰ میلیون دلار برای توسعه سیستم عامل Suse Linux سرمایه گذاری كرد و پیش بینی می شود امسال بیش از ۲۰ برابر این رقم درآمد كسب كند.
چالشی كه امروزه فراروی شركت های عرضه كننده نرم افزارهای متن باز قرار دارد افزودن امكانات مختلف، طراحی نرم افزارهای متنوع برای رفع نیازهای كاربران حرفه ای و كاهش هر چه بیشتر هزینه های استفاده از تولیدات خود است. در صورت توجه به این نیازها می توان انتظار داشت كه ظرف چند سال آینده شاهد جهش جدی در زمینه استفاده از نرم افزارهای متن باز در جهان باشیم.

اما باید گفت که : "خلاقیت" مهم ترین ویژگی است كه باید در زمینه طراحی نرم افزارهای متن باز مورد توجه قرار بگیرد. دسترسی آزادانه به كدهای این نرم افزارها به برنامه نویسان خوش فكر در سراسر جهان امكان می دهد به سادگی امكانات جدیدی را به لینوكس و دیگر نرم افزارهای مشابه اضافه كنند.

+ نوشته شده در  87/10/13ساعت 15:11  توسط Majid  | 
داستانک
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
 
داستانک
سالها پيش که من به عنوان داوطلب در بيمارستان کار مي کردم، دختري به بيماري عجيب و سختي دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمي از خون خانواده اش به او بود.
او فقط يک برادر 5 ساله داشت. دکتر بيمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسيد: آيا در اين صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
او را کنار تخت خواهرش خوابانديم و لوله هاي تزريق را به بدنش وصل کرديم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندي زد و در حالي که خون از بدنش خارج مي شد، به دکتر گفت: آيا من به بهشت مي روم؟!
پسرک فکر مي کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند
 

داستانک
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش هاش قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
 
 
داستانک
علي رغم اينکه اعتقاد داشتم نبايد به اينجور آدمها پول بدنم اما انگار نگاهش توي مغزم گره خورده بود.
غذام از گلوم پايين نمي رفت و اون داشت من رو نگاه مي کرد.
به خودم گفتم بايد با خود درونم مبارزه کنم و براش کاري نکنم - مثلا غذا براش نخرم يا بهش پول ندم.
به همين خاطر تصميم گرفتم بعد از خوردن غذاي خودم براي اون چيزي ببرم.
يه جوري داشتم با سرعت غذا مي خوردم اما به روي خود درونم نياوردم که براي چي عجله دارم.
غذام تموم شد و سريع رفتم يه ساندويچ کالباس براش خريدم و بردم بيرون که به اون بدم.
اما اون نبود.
الان چند روزي هست که با خود درونم قهرم
 
+ نوشته شده در  87/08/25ساعت 12:53  توسط Majid  | 

 

شام در کنار تخت استاد سرد شده است. ظاهراً ديگر نيازي به خوردن غذا نيست. پزشکان و مسئولان بيمارستان دانشگاه به اين نتيجه رسيده اند که معالجه روي قلب استاد ديگر اثري ندارد.ر

 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 

.

 

+ نوشته شده در  87/08/20ساعت 1:27  توسط Majid  | 

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم

گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي

گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري

گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد

گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز

گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده

گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش

گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل

گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي

گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي

گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟

گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي

گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي

گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان

گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري

گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 19:57  توسط Majid  | 
ديروز
باز باران با ترانه با گهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه
و اما امروز
باز باران بي ترانه، با تمام بي کسي هاي شبانه، مي خورد بر قلب پاره
مي چکد بر فرش خانه
باز مي آيد صداي چک چک غم ؛ باز ماتم
من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده
نمي دانم...نمي فهمم، کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟
نمي فهمم ، چرا مردم نمي فهمند که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد
کجاي ذلتش زيباست؟
+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 17:38  توسط Majid  | 

ياد دارم يك غروب سرد سرد ...

ميگذشت از توي كوچه دوره گرد:

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم

دست دوم جنس عالي ميخرم

گرنداري كوزه خالي ميخرم ...

كاسه و ظرف سفالي ميخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهي زد وبغضش شكست

اول سال است و نان در خانه نيست

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!

بوي نان تازه هوش از ما ربود ...

اتفاقا مادرم هم روزه بود ........

چهره اش ديدم كه لك برداشته

دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم ديدم كه بابا پير بود...

بدتر از اين خواهرم دلگير بود .

مشكل ما درد نان تنها نبود؛

حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد ...

پرده انديشه ام را پاره كرد :

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم

دست دوم جنس عالي ميخرم

خواهرم بي روسري بيرون دويد؛

گفت: آقا سفره خالي ميخريد!!!

با تشکر از آقارضا دهقانی

+ نوشته شده در  87/08/05ساعت 16:45  توسط Majid  | 
يک برنامه نویس و يک مهندس در يک مسافرت طولانی هوایی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه نويس دوباره گفت: بازى سرگرم کننده اى است. من از شما يک سوال مي پرسم و اگر شما جوابش را نمي دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي کنيد و اگر من جوابش را نمي دانستم من ۵ دلار به شما مي دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه نويس بازى کند.

برنامه نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي آيد ۴ پا؟» برنامه نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ...
+ نوشته شده در  87/07/27ساعت 18:21  توسط Majid  | 

سلام

کلیه دوستانی که علاقه به رشته آی تی دارند میتونند لیست دروس ارائه شده و مرجع دروس در مقطع فوق لیسانس دانشگاههای هندوستان را از لینک زیر دانلود کنند.

البته باید بگم با تحقیقاتی که کردم ۹۵٪ دروس و رفرنسها با دانشگاههای دیگر دنیا یکی هستند:

یا حق

http://www.filefactory.com/file/937196/n/M_Tech_IT_complete_syllabus_2008_doc

+ نوشته شده در  87/06/28ساعت 1:40  توسط Majid  |